سپاس و ستایش قاضی القضات را که مهرش موجب آزادی شهرام است و به هتل اوین اندرش مزید آسایش هر حکمی که صادر کند موجب انبساط خاطر است چون حکم بشکند موجب شوق پس در هر حکم دو جوک موجود و بر هر جوک تبسمی واجب از موجودی بانک که بر آید کز مبلغ شکرش به در آید باران رحمت شهرام همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش با سبیل و بی سبیل را به چربی با ترانس پایین و ایزن بی ضرر میزبان همی باشد . پس بشکرانه این دو نعمت نمایش نیز بر دوقسمت می باید اولین بخش گرفتاری و مصائبی که برای مظهر خیر پیش می آید و پرده دویم که بالاخره حق بر باطل پیروز است و در دقایق آخر تیاتر باید ییییییهو همه عوامل شر و بدی متحول شوند و دست از لجاجت و عناد با مظهر پاکی !!!!! بر دارند و کبوتری پهنه آسمان لاجورد بشکافد و غریو شادی و آزادی سر دهد حلالش باد این آزادی چو اموالی که بالا کشید
ترانه ای هدیه به آستانش ٬ امید که مقبول افتد و گوشه چشمی شاید