ما ایرانی ها همیشه آخر نو آوری و شکوفایی هستیم و هر چه دنیا به جلو میره و تکنولوژی های جدید ارائه میشه ما هم خلق و خوی خودمون رو با شرایط جدید تطبیق میدیم حالا میگید چطور ؟ عرض میکنم اون قدیم ندیما بعضی از اجداد ما یه قمه میبستن کمرشون سر یه گردنه میرفتن و یا توی بیابون مردم رو لخت میکردن به این قماش قطاع الطریق میگفتن بعد از اختراع نردبون این حضرات با استفاده از تکنولوژی جدید از دیوار مردم بالا میرفتن که لقب دزد رو به خودشون اختصاص دادن بعد ها نیست که روند پیشرفت علم سریعتر شد از علوم و اختراعات بصورت تلفیقی استفاده کردن به این صورت که سوار خودرو شدن و به سرقت بانک مشغول شدن و از ماشین و بانک به این شکل استفاده کردن البته در دوران کار آموزی با استفاده از موتورسیکلت به کیف قاپی مشغول شدن بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی و رواج واژه هایی چون بیت المال این جماعت خوش فکر و نوگرا به سرقت از این پدیده نوظهور پرداختند تا نشون بدن که اهل کم آوردن نیستند خلاصه زیاد موضوع رو کش ندم و سر شما رو درد نیارم با ایجاد موج رسانه ای و ایجاد زمینه نشر کتاب و روزنامه و بعد هم رادیو و تلویزیون و اخیرا هم اینترنت ، از اونجایی که ما ایرانی ها اصولا آدمهای ادیب و با ذوقی هستیم وسوسه شدیم که وارد عرصه هنر و ادبیات بشیم و به همین خاطر به دانشگاه رفتیم ، در رشته فلان و فلان تحصیل کردیم ، مدارج علمی رو کسب کردیم تا با استفاده از همون نردبون اجداد گرانقدر ولی بصورت مجازی از دیوار دنیای ادب و هنر و رسانه بالا بریم و توی روز روشن به ریش COPYRIGHT بخندیم یه نمونه بسیار زیبا و شاهکار این قضیه رو ایام عید همه ما ار رسانه اختصاصی جمهوری اسلامی ایران شاهد بودیم بله سریال مرد هزار چهره اصولا داستان سریال سرقت از کتاب پخمه عزیز نسین نویسنده ترک بود موزیک های استفاده شده سرقتی بود و اون بخشی هم که آقای شصت چی به جمع ادبا وارد میشه و داستان لیست خرید کلانتری هم کپی از یه نمایش رادیویی سال 1344 رادیو ایران بود که در لیست PLAYER زیر میتونید بشنویدفایل پایین خلاصه شده و با کیفیت پایین برای اینترنت ذغالی و فایل بالا بصورت کامل
حالا فرض کنید سریال ادامه پیدا میکرد و آقای شصت چی وبلاگ نویس هم میشد بعد توی دادگاه میخواست از این بخش از جرائمش هم دفاع کنه
دفاعیات آقای شصت چی در دادگاه COPYRIGHT
من شریف !! تربیت شدم. من شریف !! بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی وبلاگ منو بازدید می کرد. نه وبلاگ نویس بودم و نه هیچ چیز دیگر. همه سهم من از اینترنت، COPY کردن مطالب دیگران بود،توی وبلاگ خودم.
من سارق بودم. من همه چیز رو دو در میکردم. من به هیچ کس رحم نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف !!! بودم. من نمیخواستم وارد اینترنت بشم، من نمیتونستم وبلاگ نویس باشم، من نمیتونستم نویسنده باشم، من نمیخواستم مطلب بدزدم. من COPY کردم تا حد توانم، اما اشتراک اینترنتم کم بود.
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من همه وبلاگ ها رو بازدید می کردم، من به همه سایتها سر میزدم و من شروع کردم به COPY کردن، شروع کردم به PAST کردن توی وبلاگم و بعضی وقتها یادم رفت که از کجا بر میدارم . و همه اینهایی که میبینید سواد من نیست، نوشته من نیست و من اشتباهیم...
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود که اون مطالب رو راحت منتشر میکردن. اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم فقط COPY کردم ، من از بازدید کنندگان هیچ سایتی نزدم. من فقط اشتباهی بودم. خدایا تو شاهدی که من چیزی رو حتی ویرایش نکردم، خدایا تو شاهدی که به هیچ منبعی اشاره نکردم و لینک ندادم. من فقط اشتباهیم.
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم. حالا من مانده ام و تقاص این همه دزدی مطالب دیگران و بازیگوشی خودم. جناب قاضی من از بیل گیتس توقعی ندارم. خدایا تو منو ببخش.