
امشب فقط میخواستم از دوستانی که بازدید کننده این وبلاگ هستند تشکر کنم که با اینکه من خواهش کردم نظرشونو در مورد قالب جدید بگن هیچکس چیزی نگفت . کنتور نشون میده که چیزی حدود ۸۰ نفر طی یک روز بازدیدکننده داشتم ولی دریغ از یه مورد نظر در مورد قالب
بابا یک هفته تمام من شب و روز کار کردم یعنی یه کلیک کردن اینقدر زحمت داشت

قالب جدید رو
اینجا میتونید ببینید
وقتی به دنیا آمدی ، " تو " گریه می کردی و "همه " لبخند می زدند. طوری زندگی کن که وقتی از دنیا رفتی ، "تو" لبخند بزنی و "همه " گریه کنند
بریم اطاق فرمان
نظرمو به خودت میگم !! قربانت موفق باشی
و رفتید تا نگاه خاک
و شنید صدای خرد شدن حجم سینه ها میان سنگ
و چه گذشت بر ما
که ماهها در تو بودیم
انگار عظمت خورشید بود به نگاه سفالین پاهای ترکین او
و دستهای مهربان گندم بود بر لطافت آرد
دانه دانه مستی اسب بود
که بر فراز تپه دل می دوید
و آهسته
از کنار شعله ای می گذشت
که ندامت روز نخست بود
تاریخ نویسی بود بی زمان
و کاشف هیچ جائی
قبله حضور پیامبری بود بی کتاب
و پیروئی که لطافت خواب را
با لمس تنه نخلان می شناخت
ذوب شده در نگاه بی معنای دختران ساقدوش عروسان بیوه بود
و مطربان ناشنوا
معجزه شکافت دانه بادام از پوست
که شکوه زمینی را به عاریه خدا می داد
هلهله زنان و پای کوبان
می رقصیدند
تا جهاز بران گور
لحظه های عظمت را
در بالهای رنگین کلاغی جستجو کنند .
شعر برگزیده پنجمین جشنواره شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور
آذرماه 1381
تهران- دانشگاه الزهرا
ابوالفضل قهرمانی