مهتاب عشق

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آریا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
..........
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم








 

هفته بسیج گرامی باد

گلی گم کرده ام میجویم او را
شما اونو ندیدین
راست میگی حق با شماست خوب اول باید بگم دنبال چی و کی میگردم
توی کوچه پس کوچه های هفت شهر عشق گمش کردم
خیلی خیلی عاشقه ولی مجنون نیست
عشق اونو به ملکوت برده  نه جنون
اونو که نگاه میکنی انگار به امواج خروشان ایمان و تقوا زل زدی
در نگاهش خلوص رو میشه احساس کرد خلوصی که به روح تو آرامش میده
با ایثارش تو رو در دریای امنیت و افتخار غرق میکنه 
نمیدونم تا حالا شده احساس کنی چیزی گم کردی ولی از دادن نشونی عاجز باشی
این گم کرده را هیچ کس جز پیر و مرشد بسیجی نمیتونه تعریف کنه که فرمود:


خدایش با شهدای کربلا محشور دارد

یک خاطره

همیشه پیشانی بندی سرخ متبرک به نام یا زهرا (س) را بر پیشانی داشت و شال سبزی بر کمرش می‌بست، اما عمامه‌اش سفید بود، بچه‌ها به شوخی می‌گفتند:«سید عبدالله مگه سید نیستی؟» پس چرا عمامه‌ات سفیده؟ نکنه از اون سید قلابی‌ها باشی؟» سید خندید و گفت:«نه بابا جان! این عمامه نیست این کفنمه پیچیدم دور سرم که همیشه حواسم بهش باشه» بالاخره اون روز رسید دست راستش قطع شد همه بدنش همرنگ پیشانی بندش شده بود.حتی عمامه‌اش حالا هم فهمیده بود که رنگ عمامه سید عبدالله چه رنگی است.

سلام بر تنها ره سعادت ،

سلام بر ایمان، جهاد، شهادت،

سلام بر سجاده‏های سرخ عبادت،

سلام بر زندگی منهای حقارت،

سلام بر آیه‏اسارت،

سلام بر هراس از خسارت،

سلام بر آزادگان جبهه اسارت.